خرید بک لینک

ـمنظور از "استعمار فرانو" چيست و چه تفاوتهايي با "استعمار كهنه" و "استعمار نو" دارد؟

ـ اهداف عمدة اين شيوةكاملاً جديد استعماري چيست و از چه زماني شروع شده است؟

ـ راه كارهاي اجرايي آن چيست و چه موانع و چالشهايي فراروي آن قرار دارد؟

ـ آيا اين فرايند زيانبار استعماري براي جهان ميتواند با موضعگيري صحيح كشورها، به ويژه كشورهاي اسلامي، پاياني بر يك آغاز باشد و به سلطة سياه استعمارگران هزار چهره براي هميشه خاتمه بخشيد؟

الف. فرايند استعمار

استعمار، امپرياليسم و سلطهگري از گذشتة دور تا كنون نشان دادهاند كه هزاران چهرة آشكار و نهان دارند كه همچون تارهاي عنكبوت بر تمام جوانب زندگي جوامع تحت سلطه تنيده شدهاند. اين چهرهها در بيشتر موارد، با ظاهر بشردوستي، صلحطلبي، آزادي گرايي، ترويج عمران و آبادي و مانند آن به صورت دامهاي خطرناك، فراراه ملتها گسترده شدهاند و روشن است كه با آگاهي از اين ظاهر فريبيها، ميتوان صيد اين دامها نشد و با پيگيري سياستهاي مدبرانه و آينده نگرانة داخلي و خارجي، ميتوان مانع تحقق اهداف سلطه جويانة استعمارگران شد.

انديشمندان معمولاً سه نوع استعمار را مطرح نمودهاند: استعمار كهن (سنتي، كلاسيك،مستقيم) استعمار نو(غيرمستقيم، جديد) و استعمار فرانو.

1. استعمار كهن

استعمار كهن، شيوهاي استعماري بوده كه قدرتهاي بزرگ با اعمال زور بر كشورهاي ديگر سلطه پيدا ميكردند و خود در رأس آن كشورها حكمراني ميكردند و به چپاول ثروت آنها ميپرداختند؛ مثل دوران حكومت انگليس بر هندوستان در اواخر قرن 16 و اوايل قرن 17. آنان پس از ورود بدان جا، وقتي با دولت قدرتمند "گوركاني" مواجه شدند، شهر "بمبئي" را با شهر "منچستر" خودشان مقايسه ميكردند. "منچستر" در آن زمان جزو شهرهاي صنعتي انگليس به شمار ميرفت. آنها در اين مقايسه ميگفتند: منچستر در مقابل بمبئي ويرانهاي بيش نيست و خطاب به ملكة اليزابت نوشته بودند: اگر ما نتوانيم جريان توليد و صادرات هندوستان به انگليس را معكوس كنيم بيترديد، با ورشكستگي مواجه خواهيم شد؛ يعني هند به لحاظ اقتصادي يك كشور توانمند بود و بيشتر توليدات اين كشور به انگليس فرستاده ميشد. اين جريان تا سال 1948، كه سال استقلال هند است، ادامه پيدا كرد. از 1600 تا 1948م چه اتفاقاتي افتاد: هند به يك ويرانه تبديل گرديد و فقير و نابود شد. كانون ثروتاندوزي انگليسيها هند بود، اگر چه آنها كشورهاي زيادي را استعمار كردند. آنان با استعمار و استثمار و نابودي هند، توانستند به قدرت و ثروت برسند، اگرچه در تمام جوامع امپرياليستي، اين وضع را ادامه دادند.

الف. بستر تاريخي شكل گيري: صدور بيانيه معروف پاپ در سال 1493م (1271هu200d .ش)، كه به "فرمان تقسيم" مشهور گشت، در واقع تأييد چپاول و غارت ممالك ديگر توسط دو قدرت مطرح آن روز يعني اسپانيا و پرتغال و سرآغاز استعمار مستقيم بود. طبق اين بيانيه، تمام آمريكاي شمالي و قسمت عمدة آمريكاي جنوبي به اسپانيا، و مناطقي همچون هند، ژاپن، چين و ساير سرزمينهاي شرقي به انضمام افريقا به پرتغال اعطا گرديد. با اين وصف، پرتغاليها توانستند بيشتر به طرف شرق هجوم ببرند و اسپانياييها مناطق غربي را تحت تصرف در آوردند و منابع آنجا را به چپاول و يغما بردند.2 بعدها با افول قدرت اين دو كشور، قدرتهاي ديگري از جمله انگلستان با نفوذ گستردة خود در مناطق گوناگون، به غارت مستقيم منابع مالي و انساني ديگر كشورها اقدام كردند. اين روند، كه تا جنگ جهاني دوم، يعني سال 1945 م (1324ش) ادامه داشت، تحت عنوان "استعمار كهن" قسمت عمدهاي از تحولات روابط بين المللي را رقم زد. تا پيش از جنگ جهاني دوم، مستعمرات، ميدان تاخت و تاز مستقيم و غارت همه جانبة استعمارگران به شمار ميآمد.

ب. ويژگيها: اين نوع استعمار كه به شكل مستقيم صورت ميگرفت، از ويژگيهايي برخوردار بود كه برخي از آنها عبارتند از:

ـ قدرت نظامي حرف اول را ميزد و تهديدها از نوع تهديد سخت بود.

ـ لشكركشي و كشتار موجه بود و كشتار بيشتر دليل قدرت بيشتر بود.

ـ براي استعمارگران پرهزينه بود.

ـ سرزمينها فتح ميشدند و حاكميت مستقيم بر آنها اعمال ميشد.

ـ از ابزارهاي رسانهاي مانند روزنامه كه به واسطة پديد آمدن صنعت چاپ شكل گرفته بود، بهره ميگرفت (براي مثال، ناپلئون پيش از حمله به مصر، براي آن كشور روزنامهاي منتشر نمود يا رويتر، مؤسس خبرگزاري رويتر، امتياز خريد و فروش توتون و تنباكو را از ناصرالدين شاه گرفت).

ابزار سلطه و ويژگيها

1. اشغال و الحاق سرزمين

2. اعمال زور و كشتار براي ايجاد ترس و تثبيت

3. لشكر كشيهاي بزرگ (مانند هندوستان)

4. استبداد مستقل

5. مشروعيت و تقدس مبارزة ضد اجنبي

دورة تاريخي

تا حدود قرن 15 ميلادي

اهداف و منابع

1. ژئوپلتيك (جغرافيا و سرزمين)

2. منافع سياسي

3. منافع اقتصادي

4. بعضاً اهداف اعتقادي (مانند جنگهاي صليبي)

جريان مقابله

1. حاكمان قدرتمند متكي به خود

2. قهرمانان ملي يا رهبران ديني

3. مردم (در صورت وجود رهبري از نوع ديني يا ملي يا هر دو)

4. رهبران و جريانات مذهبي و ديني (دين و روحانيت در ايران)

علل زوال

1. پرهزينه بودن

2. ناممكن بودن (مانند شكست مكرر اروپا در فتح آمريكاي شمالي)

3. افزايش مقاومت ها در برابر اشغالگران

4. تغيير شرايط جوامع استعمارگر و مستعمره و فروپاشي دروني امپراتوريهاي سنتي

جدول (1): دورة اول سلطة استعمار: ظهور تهديد سخت (دوران استعمار كهن)

«استعمار كهن از بين رفت و جاي آن، استعمار نو را آوردند. استعمار نو اين بود كه در رأس كشورها بيگانگان نميآمدند حكومت كنند؛ مثل دوران استعمار قديم نبود كه حاكم انگليسي برود در هند حكومت كند، نه، ازخود كشورها كساني را ميگماشتند، مثل رژيم طاغوت، مثل رضاخان و پسرش، و مثل بسياري از دولتهاي ديگر كشورهاي جهان سوم.»

استعمار از جمله مفاهيمي است كه طي دو قرن گذشته با توجه به شيوههاي مختلف استعماري قدرتهاي سلطهگر، تحولاتي پيدا كرده است. انديشمندان معمولا سه نوع استعمار را طرح ميكنند:

2. استعمار نو

سير تاريخي و ويژگيهاي آن: وقوع دو جنگ جهاني اول و دوم موجب افول قدرت اروپا و انتقال مركز ثقل قدرت جهان گرديد. پايان جنگ جهاني دوم مصادف با آغاز شكلگيري نظام دوقطبي بينالمللي و ظهور دو ابرقدرت جديد يعني ايالات متحدة آمريكا و اتحاد جماهير شوروي(سابق) بود. اين تغيير و تحول جهاني به دگرگوني روابط كشورهاي اروپايي با مستعمرات خود انجاميد.جابهجايي قدرت، افزايش حسّ ناسيوناليستي و آزاديخواهي، شكلگيري حركتهاي استقلال طلبانه و نهضتهاي ملي در مستعمرات، استعمارگران را بر آن داشت تا سياست خود را در برخورد با مستعمرات تغيير دهند و از طريق عوامل و دست نشاندگان خود و با اطمينان از وابستگي كامل حاكمان و پادشاهان، اهداف استعماري خود را دنبال نمايند. آنها گرچه در ظاهر، با اعلام استقلال مستعمرات موافقت مينمودند و حتي كمكهاي مالي هم به منظور توسعه و آباداني مستعمرات انجام ميدادند، ولي اين اقدامات صرفاً پوششي بود تا به شكل جديد و به آساني بتوانند به صورت غيرمستقيم، ذخاير نفتي و معادن و ديگر ثروتهاي ملي كشورهاي را غارت كنند. اين شيوة استعمار، كه پس از جنگ جهاني دوم و با تغييراتي كه در سياست خارجي قدرتهاي استعمارگر شكل گرفت، تحت عنوان "استعمار نو" از طريق حاكمان وابسته، مطامع، اهداف و خواستههاي استعمارگران را عملي مينمود و تا سالهاي متمادي ادامه داشت.چه شد كه استعمار كهن به پايان رسيد و دور دوم استعمار آغاز شد؟ چند عامل در اين تغيير شيوه دخالت دارند. يك عامل اين است كه سرمايهداري از مرحلة رقابتي و ليبراليستي سنتي خودش وارد مرحلة انحصاري يا امپرياليستي ميشود و ليبراليسم دچار بحران ميگردد؛ زيرا ليبراليستهاي سنتي پس از پيمان "مترنيخ" در سال 1915، كه منجر به سرنگون كردن ناپلئون و تغيير مسير قدرت در اروپا گرديد، مدعي بود بشر را به صلح و رفاه خواهد رسانيد. با وجود آنكه از سال 1860 به بعد، فقر وحشتناكي در بسياري از كشورهاي اروپايي به وجود آمده بود كه به شورش و اعتصابات دهة 1990 در آمريكا منجر شد، اينان مدعي بودند اين ناآراميها گامهايي است در جهت حركت به سمت رفاه و پيشرفت فراگير، از يك صلح دائمي حرف ميزدند. داعية آنها اين بود كه از سال 1815 به بعد، هيچ جنگ بزرگي در اروپا رخ نداده است، در حالي كه پيش از آن در اروپا جنگهاي فراواني رخ داده بود. اما جنگ جهاني اول تمام اين تصورات را فرو ريخت. جنگ ليبراليسم جنگي بود خشنتر و خونينتر از تمام جنگهايي كه در تمام تاريخ صورت گرفته بود. آنان ديگر نميتوانستند از پيشرفت و رفاه و صلح صحبت كنند. قرن نوزدهم كاملاً تحت سيطرة ليبراليسم و اثبات گرايان بود كه هيچ كاري از پيش نبردند و جز فقر حاصلي نداشتند، بيخردي، كه تمدن غربي در جنگ جهاني اول از خود بروز داد، موجب شد كه ليبراليسم دچار بحران شود.

نكتة ديگر اينكه كشورها وارد فاز امپرياليستي شدند؛ يعني پيدايش انحصارات بزرگ، و اين انحصارات بزرگ در رقابت با يكديگر قرار گرفتند و اين رقابت انحصارات بزرگ بود كه جنگهاي بزرگ را موجب شد. آنها ميخواستند سرزمينهاي جهان را بين خودشان تقسيم كنند. به دنبال اين اتفاقات، ليبراليسم سنتي فروريخت و به تبع آن، استعمار سنتي هم كارايي خود را از دست داد. دليل ديگر اين اتفاق، روي آوردن كشورهاي آسيايي و افريقايي به جنبشهاي آزادي خواهانه و بيداري شرق بود. از مقدمات اين جنبشها، "جنبش عدالتخواهانه" در كشور ما بود كه به "مشروطه" تبديل شد. به نوعي، جنبشهاي ديگري هم پيش ميآمدند كه البته بعضي از آنها ساختة استعمار بود؛ آنها براي فريب مردم، شعارهاي ضداستعماري سر ميدادند؛ مثل جنبش "كماليستها" يا همان طرفداران آتاتورك در تركيه، همانگونه كه استعمار انقلاب مشروطه را در كشور ما از مسير خودش منحرف كرد، اين جنبشها را هم تحت سلطة خود قرار داد. اما به هر حال، اين خيزشها و اعتراضات همچنان پابرجا بودند؛ استعمار به نقطهاي رسيد كه ديگر نميتوانست از طريق حضور مستقيم، خشن و تحت سلطه قرار دادن كشورها، آنها را اداره كند.دليل ديگر اين شكستها آن بود كه خود كشورهاي استعمارگر هم ادامة سلطه به شيوة گذشته را به صرفه نميدانستند و برايشان از نظر اقتصادي هزينهبر بود. سرمايهداري انحصاري ميشد. يكي از ويژگيهاي سرمايهداري تجاري وارد مرحلة سرمايهداري انحصاري ميشد. يكي از ويژگيهاي سرمايهداري انحصاري اين است كه سلطة سرمايه محوريت پيدا ميكند؛ يعني استعمارگران سرمايه را از كشورهاي امپرياليستي به كشورهاي تحت سلطه ميفرستند. اين سرمايه با بهرهگيري از نيروي كار و منابع كشورهاي تحت سلطه چند برابر ميشود و باز ميگردد و اساساً مسير حركت به سمت صدور سرمايه ميرود و وقتي صدور سرمايه محوريت پيدا ميكند، ديگر نميتوان به شيوة سنتي گذشته عمل كرد. بخصوص با خيزشهاي مردمي كه به وجود آمدند. به هر حال، از نظر غربيها، براي استعمار جوامع لازم بود ساختارهاي سنتي را از هم بپاشند و كشورها را وارد فاز مدرنيته كنند و رژيمهايي را به حكومت برسانند كه وابسته به غرب باشند. از اين رو، "استعمار نو" پديد آمد.

ادگار موران، جامعه شناس فرانسوي، در خصوص علت پديدار شدن اين نوع استعمار ميگويد: چون شيوة استعمار كهن منجر به اين ميشد كه ابرقدرتها به حريم يكديگر تجاوز كنند، به فكر افتادند تا مانع اين امر شوند. از سوي ديگر به دنبال چارهاي بودند تا منافعشان ابدي شود. به همين دليل، شيوة استعمار نو و غير مستقيم را پذيرفتند.

استعمار نو داراي چه ويژگيهايي است كه آن را از استعمار كهن متمايز ميكند؟ "استعمار نو" استعماري است كه پيش از همه به صدور سرمايه توجه زيادي دارد و سلطة سياسي مستقيم را مد نظر قرار نميدهد. اگر چه ممكن است گاهي هم از آن استفاده كند؛ اما به ظاهر، نميخواهد سرزميني تحت سلطه را به اشغال درآورد. دليل ديگر اينكه استعمار كهن شكست خورده است و به همين دليل، استعمار نو پديد آمده است. به همين دليل، پس از جنگ جهاني اول، جهان امپرياليستي به دو قطب شرق و غرب تبديل شد. در قطب "شوروي"، اگر چه جوهر و ذاتش به دليل ذات مدرنيستي كه داشت سلطهگر بود و خواه ناخواه ساختارش با سرمايهداري رايج همخواني نداشت، اما به نوعي، ريشههاي سلطهگرانة سرمايه در آن بود؛ زيرا اقتصاد خصلت سرمايه سالارانهاش را دارد. سوسياليست هم به دليل جوهرة اومانيستي و روح يهودي سوداگري كه در آن است، با سرمايهداري ليبرالي مشترك است و خواه ناخواه در مسير سلطه ميافتد، اگر چه كشورهاي سوسياليستي در مقابل كشورهاي امپرياليستي، شعارهاي دفاع از محرومان سر ميدهند. بنابراين، با چنين فضاي تبليغاتي، امپرياليستهايي همچون انگلستان و فرانسه نميتوانستند با رويكرد خشن و تجاوزطلبانة خود، مردم را فريب دهند و تحت سلطه در آورند. بدين دليل، مجبور بودند رويكردها را تغيير دهند. البته دولتهاي استعماري در مقابل مسئلة تغيير روش مقاومت هم ميكردند. آنچه بيش از همه آنها را وادار كرد تا اين تغيير روش را بپذيرند و استقلال سياسي جوامع مستعمره را بپذيرند، مقاومت مردم جهان سوم بود.

نمونهاش اينكه تا سال 1960 در الجزاير، حاضر به اعمال اين روش نبودند، تا سال 1975 در ويتنام هم حاضر به اين كار نبودند. اين عوامل موجب شدند تا استعمار كهن جايگاه خود را به استعمار نو بدهد و استعمار نو سعي ميكند رويكردهاي غيرمستقيم را جايگزين رويكردهاي مستقيم كند. در اين رويكرد اشغال سرزمينها جاي خود را به حاكميت سياسي كشورهاي هدف داد. از اين رو، در اين دوران شاهد رشد دستگاههاي دولتي توسط كشورهاي استعماري در كشورهاي تحت سلطه هستيم.

ابزار سلطه و ويژگيها

1. اشغال دستگاه سياسي (حكومتهاي دست نشانده و وابسته) و استقلال سرزمينها.

2. زور پنهان (قدرت امنيتي)؛ مثلاً در قرن 16 انگليس نيروي اطلاعاتي به ايران فرستاد.

3. زمينه سازي جنگهاي داخلي بين كشورهاي استقلال يافته.

4. استبداد وابسته

5. وابستگي فرهنگي

6. ظهور جريان مقابلة كاذب و هدايت شده (قهرمانان كاذب)

دورة تاريخي

قرن 16 تا اواخر قرن 20 ميلادي

تفاوت اساسي با دورة قبل

1. اشغال حاكميت به جاي اشغال سرزمين

2. هزينه نكردن براي لشكركشي نظامي

اهداف و منافع

1. اقتصادي (منابع توليد، بازار مصرف و كم كم نفت)

2. ژئوپلتيك (جغرافيا و سرزمين)

3. سياسي ـ اقتصادي

جريان مقابله

1. روحانيت در ايران

2. سنتها و قهرمانان ملي

3. جريان مقابلة كاذب و هدايت شدة روشنفكران و قهرمانان

علل زوال

1. ظلم و ستم و فساد استبداد وابسته

2. بي عرضگي و فقدان كارآمدي استبداد وابسته

3. پرهزينه بودن نگهداري استبداد وابسته

4. تغيير شرايط و مراحل اقتصاد جهاني؛ مانند شرايط توليد و عدم تأمين منافع نظام سلطه

جدول (2) دورة دوم سلطة استعمار: ظهور تهديد نيمه سخت (دوران استعمار نو)

3. استعمار فرانو

"استعمار فرانو" در واقع، اشغال پايدار غيرمستقيم و بدون اعتراض مردمي با عبور از حاكمان سياسي است. قرن پانزدهم هجري با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، نقطة عطفي در روند تحولات جهان اسلام بود و به دنبال آن، دگرگوني در ساختار بينالمللي آغاز شد. اگرچه در آن زمان، تصور غالب اين بود كه در اين انقلاب نيز همانند ساير انقلابها، سقوط رژيم گذشته هدف است، اما به تدريج، اوضاع به حال عادي باز ميگردد. ولي به گسترش موج گرايش به اسلام سياسي و اسلام انقلابي، بسياري از ساختارها و جريانهاي استعماري و استكبار در منطقه و در سطح جهاني دستخوش تحول گرديدند.

بيداري اسلامي و به تعبير ديگر، احياي اسلام حقيقي، كه از اولين پيامدهاي انقلاب بود، زمينهساز بروز و ظهور جنبشهاي اسلامي پس از يك دوره ركود و سكون شد. جريان فكري، سياسي و مبارزاتي جديد نه تنها، فوقالعاده و مهم، بلكه تا حدي ناشناخته و باور نكردني بود. از اين رو، برداشتهاي متفاوتي در شناخت و تحليل پديدة "انقلاب اسلامي" و چگونگي برخورد با آن به وجود آمدند، به گونهاي كه مراكز استراتژيك و سياستگذاري دولتهاي بزرگ راهكارهاي متعدد و متغيري ارائه دادند.

ناكامي قدرت هاي بزرگ در مقابله با بيداري اسلامي و پيامدهاي آن و نگراني شديد از تغييرات گسترده در ساختار نظام سلطه و استثمار بينالمللي، خط مشي جديد غرب براي مقابله با جهان اسلام را شكل داد. براي اولين بار، وزارت امور خارجه انگليس در بيانهاي ديدگاه خود را نسبت به شرايط موجود، تبيين و راهكارهايي براي تعامل وضعيت ارائه كرد.

با وجود اشتراكات ارزشي موجود در مذاهب، اهميت پاسخ دادن به تعامل ميان دموكراسيهاي غربي با كشورهاي اسلامي به سرعت رو به افزايش بود. به همين دليل، تنظيم روابط با كشورهاي اسلامي و مسلمانان يكي از مهمترين چالشهاي راهبردي انگليس و جهان غرب در آينده به شمار ميآمد. به اين دليل، "استعمار فرانو" طراحي گرديد.

الف. اهداف: وقوع دو تحول عمده در نيمة قرن بيستم يعني انقلاب اسلامي ايران و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي (سابق) زمينههاي لازم براي يك تغيير نگرش جدي در شيوههاي استعمارگري را فراهم نمود. پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1987م (1357) با آموزة جديدي كه امام راحل(ره) به جهان ارائه نمودند و طلسم عدم امكان حركت استقلال طلبانه در نظام دو قطبي ليبراليستي كمونيستي را شكستند، پايان حاكميت استعمار فرانو را رقم زد. امام راحل(ره) و ملت مسلمان ايران با انقلاب ديني خود در عصر الحاد و كفر، ثابت كردند كه ميتوان بدون اتكا و وابستگي به قدرتها، حركتي ضد استعماري و استقلال طلبانه شروع كرد و آن را به نتيجه رساند. به دنبال آن، امروزه طنين آزادي خواهي و استقلال طلبي ملتها و اقدام عليه سلطة استعمارگران در اقصي نقاط جهان، به گوش ميرسد. پايان جنگ جهاني دوم آخرين برگ دفتر استعمار كهن را رقم زد و آغاز انقلاب اسلامي افول استعمار جديد را نويد داد، ولي به دليل آنكه سلطهطلبي، چپاول و غارت منابع ديگران و تحقير ملل ديگر ذاتي شيطان صفتان و قدرتطلبان جهاني است، آنها بر آن شدند تا استعمار را به شكلي كاملاً جديد اعمال نمايند. اين شكل جديد استعمار، كه ديگر متكي به حاكمان وابسته نيست، با ابعادي گسترده و پيچيده در عصر پس از جنگ سرد، با سياستهاي يك جانبهگرايانة آمريكا و به منظور ايجاد نظم نوين جهاني دنبال ميشود.

مشاهدة تاريخ استعمارگري غرب در دو دورة استعمار كهن و استعمار نو نشاندهندة اين است كه استعمار در همة ابعاد اقتصادي، علمي، سياسي، فرهنگي، مذهبي و اجتماعي اهداف خود را دنبال نموده و تأثيرات خود را بر ديگر جوامع به جا گذاشته است. امروزه نيز شناخت دقيق استعمار فرانو مستلزم يك نگاه همه جانبه در ابعاد و شيوههاي فرانوين استعماري صاحبان زر و زور جهاني است. ميتوان گفت: اين شكل از استعمار، كه با احساس غلبه و تسلط ايدئولوژي ليبراليستي بر ديگر ايدئولوژيها شروع شده و در صدد اثبات برتري خود است، ساختار همه جانبة جديدي است كه به طور جدي و فراگير، به تهديد معرفتي ـ ساختاري جهان ميپردازد. ابعاد اين ساختار تهديد كننده، ويرانگر، گسترده و متعددند. بعد اقتصادي اين ساختار تهديد نظام مالي جهاني است كه در آن تمام چرخشهاي مالي در سطح صنعت، خدمات و كشاورزي جهان با سياستگذاري جهاني آمريكا شكل ميگيرد و آنچه آيندة مالي جهان را تشكيل خواهد داد همين عمل و كارگري ديگر ملل براي رشد سرمايههاي اين نظام مالي جهاني است، به همان شكل كه آركوئيلد در تفكيك كشورها به دو قسمت توليدكنندة اطلاعات (آمريكا) و توليدكنندة انرژي (كشورهاي ديگر، بخصوص جهان سوم) اين موضوع را نظريه پردازي كرده است و بدين سان، جهان طبقه بندي ميشود. از اينرو، طبقهبندي جهاني مانند "اتحادية اروپا"، "اُپك"، "خاورميانة بزرگ" (جديد)، "اتحادية آمريكاي جنوبي" و مانند آن، همه با سرماية آمريكايي و سياستگذاري حاكم بر آن صورت ميگيرد و هر كشوري كه در جغرافياي كرة زمين در اين طبقهبندي وارد نشود، "محور شرارت" شناخته ميشود؛ زيرا چرخش مالي جهان به نفع سلطهگران با محوريت آمريكا را دچار اختلال ميكند. پس از فروپاشي شوروي (سابق) و به وجود آمدن خلأ قدرت در مناطق تحت نفوذ آن، آمريكا، كه خود را پيروز جنگ سرد ميدانست، با طرح ايجاد دموكراسي و ترويج آن طي سالهاي گذشته، سعي نموده است تا بر مناطق تحت نفوذ شوروي (سابق) مسلط شود و منابع انرژي آنها را تحت كنترل خود درآورد و در برنامهاي تحت عنوان "جادة ابريشم واشنگتن" با دستاويز قرار دادن كمكهاي سياسي ـ اقتصادي و ترويج اصلاحات و دموكراسي، مانع گسترش قدرت و نفوذ كشورهايي مثل چين، روسيه يا هند در اين مناطق شود؛زيرا اين كشورها نيز تهديدهاي بالقوهاي براي سياستهاي واشنگتن در عرصة جهاني قلمداد ميشوند.

آمريكا به دنبال تفوّق و سلطة خود بر جهان است و سعي ميكند حتيالمقدور اين مهم را به نحو يك جانبهگرايانه به اتمام برساند. بدين منظور، در سطح منطقه و جهان، نيازمند حذف رقبا و دشمنان خود است. اين كشور، بخصوص پس از حوادث 11 سپتامبر، ريشة اصلي مشكلات خود را در منطقة خاورميانه و اسلام سياسي يافت، به گونهاي كه با پيروزي انقلاب اسلامي، مطرح و روز به روز به روز تأثيرات آن بر معادلات جهاني افزايش مييابد. پاتريك سيل، روزنامهنگار انگليسي، ميگويد: "قرن 21 با اقدامات و حملات هدفمند يك امپراتوري جديد مركب از آمريكا و اسرائيل به حاكميتهاي عربي و استقلال آنها شروع شده و در يك ماهيت استعماري نوين، به دنبال تغيير نقش ژئوپليتيك خاورميانه و غارت ثروت نفتي آن با ايجاد دموكراسي به روش اسلحه ميباشد.

در سياست آمريكا، ايران به عنوان محور اسلام سياسي مطرح است و بايد وارد طرح "خاورميانة بزرگ" به عنوان عمدهترين راه كار اجرايي ـ منطقهاي استعمار فرانو و اقتصاد برنامه ريزي شده گردد، و گرنه مورد تهديد قرار خواهد گرفت. علاوه بر ابعاد اقتصادي و سياسي اين جريان استعماري، ميتوان گفت:اين جريان، حتي در مسائل علمي ـ ژنتيكي نيز خود را نشان داده است. امروزه اكتشافات علمي و نوآوريهاي صنعتي تا آنجا پيشرفت كردهاند كه ميتوانند در ژنها و هستههاي سلولي موجودات تغييراتي ايجاد كنند و به پيدايش گياه، جانور و حتي انساني جديد (پديدة شبيهسازي يا تحقق دنياي به نژادي) منجر شوند و بشر در حال ورود به دورة جديدي از دانش و فن آوري يا زيست فن آوري است؛ آن چنان كه جري ريفكين، جامعه شناس آمريكايي، معتقد است: "شركتهاي چند مليتي با اتكا به اين دانش در پي دستيابي و تغيير در طبيعت و خلق موجودات جديد گياهي، حيواني و انسانياند كه حاصل آن، نيل به ثروت و قدرت است. اين تحولات اگر چه در نگاه اول، غرورآفرين و افتخارآميز است، اما از نگاهي ديگر، حاوي تهديدها و خطرات بالقوه فراواني براي آيندة بشريت است. به تعبيري، همانگونه كه نفت، مواد معدني و فلزات تجارت اصلي در عصر استعمار كهنه و جديد بودهاند، ژنها يكي از اصليترين منابع تجارتي در قرن جديد خواهد بود و اين تجارت ژنتيكي بيش از آنكه انگيزة انساني داشته باشد، ناشي از ميل به سوداگري است."

در بعد مذهبي نيز ميتوان گفت: اين جهان استعماري كاملاً جديد با استفادة ابزاري از مذهب، علي رغم همة تلاشهايي كه براي ترويج جدايي دين از سياست و ترويج سكولاريسم انجام داده، بر آن است تا استيلا و سيطرة يكي از فرقههاي نوظهور افراطي و بنيادگراي پروتستانيزم مسيحي و صهيونيزم مسيحي را بر كل جهان عملي سازد. آنها معتقدند: تاريخ بشر در طي نبردي در آخرالزمان به نام "آرماگدون" يا "هرمجدون"به پايان ميرسد كه نقطة اوج آن، ظهور دوبارة حضرت مسيح(ع) است و براي ظهور دوبارة مسيح(ع)، بايد اقدامات و شرايط پيش از ظهور را فراهم كرد. آنها با به كار گرفتن اصطلاح "قوم برگزيده" معتقدند: در عصر حاضر، رسالت ايجاد حكومت خدا بر روي زمين را بر عهده دارند. در واقع، آنها با تحريف مفاهيم ديني و سوء استفاده از عقايد مذهبي جامعة آمريكا، با شيطنتي خاص در پي منافع و اهداف نامشروع خود و ترسيم آيندهاي با تسلط كامل صهيونيزم بينالملل بر ساير ملتها و مذاهب جهان هستند.

همچنان كه گذشت، اين جريان، كه در ابعاد گوناگون اقتصادي، سياسي، علمي و حتي مذهبي خود را نشان داده، داراي پيامدهاي مهم و خطرناكي است كه مقياس تأثير و نفوذ اين پيامدهاي جهاني بوده و نتايجي از قبيل افزايش چشمگير محروميت كشورهاي فقير دنيا، افزايش دهشتناك نابرابريهاي اجتماعي و اقتصادي، بيثباتي اقتصادي جهان، بالارفتن بيسابقه سطح سواد براي سرمايهداران و زرسالاران به دنبال خواهد داشت. با نگاهي به ابعاد گسترده و همه جانبة اين جريان استعماري، ميتوان ويژگي عمده و وجه تمايز اين نوع جريان استعماري را با استعمار كهن و نو به اين شكل بيان نمود كه در استعمار كهن، استعمارگران در مستعمرات حضور مستقيم و فيزيكي داشتند. در استعمار نو، حاكمان وابسته و سلاطين و پادشاهان مجري سياستهاي استعمارگران و تأمين كنندة منافع و اهداف آنان بودند و بقاي خود را در گرو فرمان برداري و تأمين خواستهها و اعمال سياستهاي آنها ميدانستند. در اين مقطع، فرمانروايان در واقع، فرمانبرداراني مسلوب الاختيار بودند و در هر دو مقطع، مردم و نقش آنها هم در معادلات سياسي كشورها، محلي از اعراب نداشت، هرچند در برخي كشورها در مواقعي، انگيزههاي استقلال طلبانه و آزادي خواهانه با انگيزههاي سياسي يا مذهبي مردم بروز ميكرد. اما در استعمار فرانو، استعمارگران با عبور از حاكمان وابسته، با ترفندها و سياستهاي خاص خود، تحولات را از طريق مردم به دست خود مردم كشورها، ولي در جهت مطامع و اهداف استعماري خودشان، با شعارهاي عوامفريبانه دنبال ميكنند. در اين فرايند جديد، ديگر نه حضور مستقيم استعمار و نه عوامل دستنشاندة او، بلكه مردم كشورها، مجري خواستهها و سياستهاي پنهاني استعمارگرانند. به اين جمله از سخنراني جورج بوش در مراسم تحليف دومين دورة رياست جمهوري دقت كنيد: "با تلاشهاي ما، آتش در افكار مردم روشن ميشود، اين آتش كساني را كه قدرت آن را درك كنند گرم ميكند و كساني را كه با پيشرفت مبارزه ميكنند، ميسوزاند و يك روز آتش آزادي به تاريكترين زواياي جهان ما خواهد رسيد. هدف ما كمك به ديگران براي يافتن و بلند كردن صداي خودشان است؛ اينكه آزاديِ خودشان را به دست آورند و سرنوشتشان را خودشان به دست گيرند… ما با استناد به حوادث و شعور همگاني به يك نتيجه رسيدهايم و اينكه بقاي آزادي در سرزمينمان به موفقيت آزادسازي ديگر سرزمينها بستگي دارد."

ب. ويژگيها: 1. اولويت سلطة فرهنگي بر سيطرة نظامي؛ 2. توجه به كانونهاي سرمايهداري جديد در جهان سوم براي تحقق استعمار؛ 3. كمرنگ كردن نقش دولتها؛ 4. از بين بردن نظم داخلي كشورها از طريق ايجاد شورشهاي جمعي؛ 5. از ميان برداشتن امنيت فردي و اجتماعي؛ 6. يكنواخت كردن دنيا؛ 7. ترويج عناصر فرهنگ بيگانه از طريق جاذبههاي توليد رسانهاي (ماهواره، اينترنت، سينما و مانند آن)؛ 8. وابستگي اقتصادي و گسترش بازار مصرف؛ 9. گسترش فرايندهاي فردگرايانه (به انزواكشاندن افراد و كمرنگ كردن مشاركت اجتماعي)؛ 10. كنترل شديد و زمينهسازي جاسوسي گسترده؛ 11. ايجاد نابرابري افزونتر و ايجاد بحرانهاي اجتماعي و فرهنگي و از خود بيگانگي فردي؛ 12. استفاده از حربههاي تبليغاتي و فنون خاص نفوذ.

ج. موانع و چالشها: استعمار فرانو در صدد اثبات برتري خود به طور جدي و فراگير و تهديد معرفتي ـ ساختاري صاحبان است. ولي يك سئوال عمده مطرح است و آن اينكه آيا تحولات عمدة چند دهة اخير و ايجاد اين حس بيدارگري در ميان ملل جهان، به ويژه مسلمانان، اجازة تحقق اين استعمار فرانو، با پيامدهاي بسيار زيانبار آن را خواهد داد؟

هر چند امروزه طبقة زرسالار و قدرت طلب جهاني در پرتو وقايع يازدهم سپتامبر موفق به اجراي بخشي از برنامهها و اهداف خود، به ويژه در منطقة خاورميانه شد، ولي روشن است كه يك جانبهگرايي آمريكا و شكلگيري امپراتوري جديد مركب از آمريكا و اسرائيل و برخي ديگر از قدرتهاي جهاني با موانع و چالشهاي عمدهاي مواجه است. علاوه بر برخي مخالفتهاي اروپا با اقدامات يك جانبهگرايانة آمريكا و طرح مباحثي از قبيل ضرورت شكلگيري قطب جديدي از قدرتي متشكل از كشورهاي روسيه، هند و چين، بسياري از مسائلي را كه آمريكا و همپالگيهاي خود در مناطق گوناگون به وجود آوردهاند و از آنها به عنوان فرصتهايي براي تحقق اهداف پيدا و پنهان خود نام ميبرند. تبديل به تهديدها و بحرانهايي شده است كه روز به روز بر دامنة مشكلات داخلي و خارجي آنها ميافزايد.

ساموئل هانتينگتون، نظريهپرداز مشهور آمريكايي، كه نظرية "برخورد تمدنها" را مطرح كرده، چندي پيش در گفتگويي با روزنامة فرانسوي لوپوين، اظهار داشته است: "آمريكا با اشغال افغانستان و عراق، با دست خويش كانونهايي براي گسترش جهاني برخورد اسلام و غرب ايجاد كرده است كه در درجة اول، خود اين كشور نخستين ضربه را از اين بابت خواهد خورد."

وي در اين گفتگو، كه به تبيين اوضاع و احوال حاكم بر نظام بينالملل پرداخته است، تمدن اسلامي را عمدهترين مانع جاهطلبي جهانشمول غرب ميداند و ميگويد:

"پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1979م در ايران را ميتوان نقطة آغازي در جنگ پنهان ميان تمدنهاي غربي و اسلامي در نظر گرفت. امروز تمدن اسلامي مهمترين بلوك ايدئولوژيكي است كه سر راه تمدن غرب، قد علم كرده و اين تمدن را مجبور كرده است از جاهطلبيهاي جهانشمولش دست بردارد. غرب بايد اين نكته را درك كند كه با وجود تمدن اسلام، ديگر قادر نيست مانند بعد از جنگ جهاني دوم، بر جهان تسلط يابد. ما بايد اين واقعيت را بپذيريم كه تمدن اسلام بدون توجه به ارزشهاي غرب، عملاً در صحنة جهاني مطرح است و هر روز بيشتر تقويت ميشود."6

قدرتطلبان جهاني براي تحقق استعمار فرانو، همة تلاشها و برنامههاي عوامفريبانة خود را با شعارهاي منافقانه متوجه افكار عمومي ملتها نمودهاند تا حضور مستكبرانة خود را موجه جلوه دهند، ولي امروزه ملتها آنها را بزرگترين تهديد امنيتي خود ميدانند. فرانسيس فوكوياما، نظريهپرداز آمريكايي ژاپنيالاصل و صاحب نظرية "پايان تاريخ"، در مقالهاي كه در ششم ژانويه در نشرية نيويورك تايمز با نام "پيشبيني دوبارة آيندة آسيا" به چاپ رساند، آورده است: "جنگ عراق به طور بيسابقهاي آمريكا را در انزوا قرار داد و بخش بزرگي از دنيا را متقاعد ساخت كه ايالات متحده و نه تروريسم، بزرگترين تهديد براي امنيت جهاني است."

واقعيت اين است كه امروزه تهديدات فزاينده براي قدرتطلبان جهاني در نقاط گوناگون جهان، كه موطن اصلي آنها افكار عمومي ملتهاست، در حال شكلگيري است و به انحاي گوناگون در برخي مواقع، خود را نشان داده كه يك نمونة آن مخالفتهاي عمومي با فرايند جهانيسازي است كه توسط مردم در همه جاي دنيا خود را نشان ميدهد. البته حس بيداري اسلامي در جهان، نقطة اصلي و كانون موانع و چالشهاي فراروي قدرتطلبان جهاني شده است.

ابزار سلطه و ويژگيها

1. ايجاد حكومتهاي منتخب ملي و وابسته به نظام سلطة جهاني

2. استفاده از زور نرمافزاري (قدرت نرم)

3. قلمروزدايي

4. حذف مفهوم استقلال

5. تحليل قراردادهاي يك سوية بينالمللي (تسلط بر نظام بينالملل)

6. هويتزدايي فرهنگي، سياسي و اقتصادي (از ملل تحت سلطه)

7. فتح آمريكاي شمالي صرفاً از طريق ايدئولوژي ممكن است

8. طرح آمريكاي شمالي به عنوان كعبة پيوريتنها

9. مهاجرت مقدس

10. عدم مشروعيت مبارزة ضد سلطه

دورة تاريخي

پس از جنگ جهاني دوم و به شكل بزرگ در انتهاي قرن بيستم

تفاوت اساسي با دورة قبل

1. اشغال ملتها و اشغال جامع و پايدار كشور به جاي اشغال حاكميت يا سرزمين

2. مخفي بودن اشغال و رزمآرايي دشمن

3. هزينه نكردن حيثيتي و عدم جايگذاري خاطرة تلخ توسط استعمارگران

4. حل تعارض و مقابله ملتها با دولتهاي دست نشانده

اهداف و منافع

1. نفت

2. منافع تجاري (توليد، توزيع و مصرف)

3. ژئوپليتيك

4. فرهنگي

5. سياسي ـ اعتقادي

جريان مقابله

1. دين و روحانيت

2. سنتها و فرهنگ ملي

3. نخبگان داراي هويت ملي و بومي

علل زوال

1. تغيير شرايط جهاني، مثل شرايط توليد و مراحل اقتصاد جهاني

2. بيداري نخبگان و ملتها و هويتيابي آنها در ابعاد گوناگوني

جدول (3): دورة سلطة استعمار : ظهور و تهديد نرم (دوران استعمار فرانو)

د. راهكارهاي مقابله با استعمار فرانو: پروفسور حميد مولانا، استاد و مدير بخش "ارتباطات" بينالملل دانشگاه آمريكايي "واشنگتن دي سي"، در سخنرانياش در "مركز تحقيقات رسانهها"، راهكارهاي مقابله با استعمار فرانو را اينگونه بيان كرد:

الف. در حوزة عمومي:

1. اصل قرار دادن تفكر جهان شمولي اسلامي به جاي فرورفتن در گرايشهاي ملّي؛

2. توجه به عدالت به مثابة جهت اصلي در حركتهاي اقتصادي و اجتماعي؛

3. حركت در جهت مردم سالاري اسلامي و تبيين تفاوتهاي آن با دموكراسي؛

4. حركت در جهت عمران و رفاه عمومي و مبارزه با فقر و بيسوادي.

ب. در حوزة رسانهها:

1. دورانديشي در حوزة رسانه و داشتن راهبرد؛

2. توانايي تدبير و اراده براي عمليكردن اين راهبرد؛

3. داشتن پايوران سازماني و متصديان دانا و بصير؛

4. تحقيق و پژوهش و توليد اطلاعات و دانشبومي؛

5. حركت به سوي يك انقلاب علمي و داشتن الگوي رسانهاي اسلامي؛

6. نگرش به حوادث و احتياجات منطقه از ديدگاه بومي و تجزيه و تحليل مبتني بر آن.

واقعيت آن است كه در اين تقابل سرنوشتساز و تاريخي استعمار فرانو و نهضت بيداري اسلامي، دنياي اسلام ميتواند با اتحاد و يكدلي و تمسك به حبلالمتين قرآن و با عترت و بهرهگيري به موقع از ظرفيتهاي آشكار شدة جهان اسلام براي بازتوليد قدرت و عظمت و اقتدار ملت اسلامي، براي هميشه نويدبخش پايان سلطهگري و استكبار استعمارگران باشد؛ همانگونه كه مقام معظم رهبري فرمودند: "قدرت طلبان با ورود به مرحلة استعمار فرانو، تلاش ميكنند با تبليغات و اغواگري، چهرهاي رنگين از مستكبران جهان را در افكار عمومي ملتها ترسيم كنند و آنان را جذب خود سازند؛ اما ملتها ميدانند كه چهرة واقعي آمريكا و انگليس و ديگر قدرتطلبان همان چهرة كريه و نفرتآوري است كه در عراق و در زندانهاي "ابوغريب" و "گوانتانامو" آشكار شده است. مردم كشورهاي اسلامي منتظر فرصت هستند تا نفرت عميق خود را از ايالات متحده آمريكا و عواملش آشكار كنند و اين واقعيات نشان ميدهد كه دوران استكبار رو به پايان است و در اين مرحله، ملتهاي بااراده و آگاه ميتوانند نقش تاريخي ايفا كنند كه در اين ميان، ملت باهوش و استعداد و باتجربة ايران ميتواند محور كلي حركت عظيم جهاني بر ضد استكبار قرار گيرد.8

اكنون آمريكا و غرب مستكبر به اين جمعبندي رسيدهاند كه كانون بيداري و ايستادگي در برابر نقشة حاكميت آنان بر همة جهان، كشورها و ملتهاي مسلمان و به ويژه در منطقة خاورميانه است و اگر با ابزار اقتصادي، سياسي و تبليغاتي و سرانجام، نظامي نتوانند در چند سال آينده، نهضت بيداري اسلامي را مهار و سركوب كنند، همة محاسبات آنان براي حاكميت مطلق بر جهان و سيطره بر مهمترين منابع نفت و گاز، كه تنها وسيلة محرّكة ماشين صنعتي و برتري مادي آنان بر همة بشريت است، به هم خواهد ريخت و كلان سرمايهداران غربي و صهيونيست، كه بازيگر پشت صحنة همة دولتهاي مستكبرند، از اوج اقتدار تحميلي خود ساقط خواهند شد.

«استعمار كهن از بين رفت و جاي آن، استعمار نو را آوردند. استعمار نو اين بود كه در رأس كشورها بيگانگان نميآمدند حكومت كنند؛ مثل دوران استعمار قديم نبود كه حاكم انگليسي برود در هند حكومت كند، نه، ازخود كشورها كساني را ميگماشتند، مثل رژيم طاغوت، مثل رضاخان و پسرش، و مثل بسياري از دولتهاي ديگر كشورهاي جهان سوم.»

استعمار از جمله مفاهيمي است كه طي دو قرن گذشته با توجه به شيوههاي مختلف استعماري قدرتهاي سلطهگر، تحولاتي پيدا كرده است. انديشمندان معمولا سه نوع استعمار را طرح ميكنند:

1. استعمار سنتي يا كهن: استعماري كه قدرتهاي بزرگ با اعمال زور بر حاكميت كشورهاي ديگر سلطه پيدا ميكردند. رهبر معظم انقلاب درباره اين نوع استعمار فرمودهاند: «يك روز استعمار كهنه بود، استعماري كه بعدها اسمش را گذاشتند استعمار كهنه و كهن، ميرفتند بر كشورها تسلط پيدا ميكردند؛ مثل هند، مثل الجزاير، مثل خيلي از كشورهاي ديگر»(1) البته اين شيوه استعماري كه تا پايان جنگ جهاني دوم به شكل پررنگي ادامه داشت، همانگونه كه رهبر فرزانه انقلاب بيان فرمودند با بيداري ملتها از بين رفت.

2. استعمارنو: اين شيوه به شكل سلطه ظاهري و تعيين مستقيم حاكم از سوي استعمارگران نيست، بلكه به شكل غير مستقيم است. وقتي كه شيوه استعمار مستقيم و تعيين حاكم براي سرزمينهاي مستعمره به خاطر بيداري ملتها آسان نبود، شيوه جديدي از استعمار بعد از جنگ جهاني دوم در دنيا رايج شد كه اين شيوه استعمار نو بود.

در شيوه جديد، فرماندار استعماري و يا حاكم مستقيم كشور استعمارگر حاكميت نداردو زمامداران از مردم خود سرزمينها هستند و ظاهراً كشور تمام نشانههاي استقلال همچون مرز مشخص، پرچم مشخص، قانون اساسي و انتخابات دارد، اما در حقيقت، كشور توسط عوامل استعماري با برنامهها و سياستهاي آنها اداره ميشود.

رهبر معظم انقلاب در تبيين اين شيوه استعماري فرمودند: «استعمار كهن از بين رفت و جاي آن، استعمار نو را آوردند. استعمار نو اين بود كه در رأس كشورها بيگانگان نميآمدند حكومت كنند؛ مثل دوران استعمار قديم نبود كه حاكم انگليسي برود در هند حكومت كند، نه، ازخود كشورها كساني را ميگماشتند، مثل رژيم طاغوت، مثل رضاخان و پسرش، و مثل بسياري از دولتهاي ديگر كشورهاي جهان سوم.»

3. استعمار فرانو: در اين شيوه ظاهراً قدرتهاي بزرگ سلطهاي بر كشورهاي ديگر ندارند، اما سلطه فرهنگي، اقتصادي و سياسي آن دولتها به حدي است كه تصميمگيريها و سياستگذاريهاي دولتهاي ديگر در تمام عرصههاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و… بايد در راستاي منافع قدرتهاي بزرگ شكل گيرد.

رهبر معظم انقلاب با اشاره به اينكه سياست امروز استكبار، استعمار فرانو است؛ در تعريف استعمار فرانو فرمودند: «يعني دستگاه استكباري كاري كند كه عناصري از ملتي كه اين مستكبر ميخواهد آن را قبضه و تصرف كند، بدون اينكه بدانند، به او كمك كنند… حالا عناصري از ميان خود ما بيايند و بنا كنند اين ديوار را تراشيدن يا سوراخ كردن. اينها گرچه خودي هستند، اما دارند براي دشمن كار ميكنند؛ دشمن هم روي اينها سرمايهگذاري ميكند. ديديد كه آمريكاييها حتي در كنگرهشان تصويب كردند كه به عناصري در داخل كشور ما پول بدهند تا براي آنها كار كنند؛ اين طور علني و صريح! اين استعمار فرانو است .

استعمار فرانو اساساً يك شيوه عمليات فرهنگي ـ فكري است، و رهبر معظم انقلاب هم همين شيوه را شيوه غالب آنها ميشمارد: «تهاجم خبري، تبليغي، فرهنگي و اخلاقي رسانههاي تحت كنترل زورمندان و زرمندان جهاني به ملتها به ويژه ملت ايران در اوج خود قرار دارد.»(4) آنها با گسترش وسايل ارتباط جمعي و تفكر جهانيسازي، سعي دارند تا فرهنگ، سياست و اقتصاد ليبرالي را بر تمام كشورها حاكم كنند.بنابراين استعمارگران در اين شيوه سعي ميكنند با ظاهري مشروع و با شعارهاي حقوق بشر، ايجاد صلح و امنيت، استقرار دموكراسي و آزادي و نيز با استفاده از نيروهاي كاملاً وابسته كه نه تنها از اشراف و خانوادههاي طبقه اشرافي بلكه معدودي از روشنفكران، سياسيون، مديران و تكنوكراتها را نيز شامل ميشود، اهداف استعماري خود را دنبال كنند.

البته در تلاش براي تسلط بر منابع اقتصادي، فرهنگي و سياسي كشورها، خاورميانه و جهان اسلام جايگاه ويژهاي دارد. به فرموده رهبر فرزانه انقلاب، آنها به درستي ميدانند «خاورميانه يكي از نقاط اساسي و چالش بزرگ جهان به شمار ميآيد و به همين خاطر در تبيين استعمار فرانويني كه در حال شكلگيري در منطقه است آمريكاييها در جهت تحقق نقشه كاملاً استكباري خاورميانه بزرگ درصدند حكومتهايي را در خاورميانه روي كار آورند كه داراي بزك دموكراسي باشند و در عين حال صددرصد در پنجه سياستهاي آمريكا و كمپانيهاي سرمايهداري غرب قرار گيرند.» اما در اين شيوه استعماري نيز با مانع بزرگ مقاومت و پايداري ملتها و جنبشهاي حقيقي و اصيل مواجه هستند و همچون گذشته با بيداري ملتها اين شيوه استعماري هم از بين خواهد رفت.سطرهاي پاياني اين مقال را با كلامي از رهبر حكيم و فرزانه انقلاب درباره استعمار فرانو و سرانجام آن به پايان ميبريم: «البته اين هم به جايي نخواهد رسيد؛ چون چهره استعمار و استكبار زشتتر از اين حرفهاست؛ نميتواند ظلم و ستمگري و ددمنشي خود را پنهان كند؛ نمونهاش عراق است. شما ببينيد اينها در عراق چه ميكنند. امروز پرچم حقوق بشر در دست امريكا و انگليس و كشورهايي از اين قبيل، به يك چيز مسخره و خندهآور تبديل شده است! امروز ماجراي زندان ابوغريب، زندان گوانتاناموي امريكا، رفتار با ملتها به وسيله مسلحين و چكمهپوشان امريكايي و انگليسي، داستان هميشگي ملتهاست. ممكن است ملتها الان تظاهري نكنند، اما اين وقايع در دلشان تأثيرات عميقي دارد و يك روز خودش را نشان خواهد داد. امروز دل ملتهاي اسلامي پر از نفرت از آمريكا و مستكبران است. در همين كشورهايي كه ظاهراً بر حكام آن كشورها هم تسلط دارند، دل ملتها از اينها پر است؛ منتظر زماني هستند كه بتوانند اين را نشان دهند. دوران نظام استكباري ـ كه مبناي آن بر ظلم به ملتها و تسلط بر جان و مال و ناموس و منابع آنها ـ بسر آمده است. البته ممكن است ملتها دورههاي سختي را تجربه كنند، اما دوران زورگويي و قلدري در باطن انسانها و در باطن عالم بسر رسيده؛ بيشتر از اين نميتوانند. ملتي كه ميتواند نقش ايفا كند، ملتي است كه به خودآگاهي برسد و از اراده و ايمان و هوشياري استفاده كند؛ او ميدان را خواهد برد. بيشترين اقبال را در اين مورد ملت ايران دارد. ملت ايران، هم با استعداد است، هم باهوش است، هم مؤمن است و هم تجربه كرده است. ملتهاي ديگر تجربه ملت ما را ندارند. ملت ما ميتواند محور يك حركت عظيم جهاني باشد بر عليه ظلم و نظام استكباري و نظام ظالمانه و نظام ارباب رعيتي جديد و نويي كه امروز مستكبران عالم ميخواهند بر دنيا تحميل كنند.»

منابع

1 . گرفته شده از مجموعه مفالات همايش استعمار فرانو، موسسه آموزشي و( پژوهشي امام خميني ـ قم، ص593.

2 ـ امپرياليسم و عقب ماندگي، ص 67.

3- طلوعی، محمود؛ فرهنگ جامع سیاسی، تهران، نشر علم، چاپ دوم، 1377

4- دانشنامه رشد

5- سايت اينترنتي ويكي پديا

برچسب: نویسنده: حسین زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 4:40

صفحه بندی